تار است شب جانم و مهتاب ندارد
از بس ز فراق تو همه عمر گریستم
سرچشمه چشمان ترم آب ندارد
شور از سرم افتاد و دلم خشک کویر است
احساس دگر هیچ غرلی ناب ندارد
ساز دلم از کار فتاده است و خموش است
این دل ز فراق تو دگر تاب ندارد
بازا که صادق با وجود تو نیازی
شب را به مه و روز به آفتاب ندارد
(صادق)1394/9/23
برچسب:
نویسنده: آریا حسینی